تبلیغات
●۞●●۞ ●●●..خلوت تنهایی..● ●●۞●●۞● - بچه گربه

بچه گربه

چهارشنبه 20 آذر 1387 03:33 ق.ظ

نویسنده : حسنی

امشب یه بچه گربه ای رو دیدم که کمرش شکسته بود

دوتا پای عقبش بدون حرکت داشت روی زمین می کشید.

مثل اینکه  اون دوتا پا چسبیده بود بهش مال خودش نبود

نمیدونم کدون بی انصاف این بلارو سرآورده بود

دلم ریش شد چشمام پر شد..بهنام کنارم بود... مگرنه .

ما آدمها چقدر منفورمی شیم  زندگی رو برای خودمون  و

دیگران سخت میکنیم هیچ .برای حیوانها هم.جهنم میکنیم..

.حیون درد میکشید صدای از خودش در نمیورد... درسته روح نداره

ولی یک بار فرصت زندگی داره... درد می کشید پا هاش رو

دونبال خودش روی زمین می کشید. کاش ناله میکرد ...

.کاش می تونست بفهمونه.... گربه به اون کوچیکی ..رو با لگد نمیزنن

. لگد زدن وسیله دفاعی چهارپا ..

چطور می تونی حیون بی گناه معصومی  رو اینجور زجر کش کنی..

به یکی به من خندید.. زیرلب چیزی گفت.. مهم نیست... اصلا مهم نیست

شاید گفت چطور مردی هستم ...این سوال خودم بود. ازخودم...

و اون گربه.گرسنه معلول و زخمی..تو هوای سرد ...

همین کار ها باعث میشه قلبمون سیاه بشه...

اول روی حیوانات بعد  مثل اسرائیلی ها روی ادمها...

مثل تو که به خزیدن گربه معلول خندیی...

گربه زخمیو گرسنه..توهوای سرد پاییزی

.آه چرا تکه گوشت که براش انداختم نخورد

شاید بغضی داشت .در گلو..خیره نگاهم میکرد

 

چه کسی میگوید  گریه نزد مردان زشت ومنفور است؟

چه کسی در وقت گریه گاه کم آوردن یک مرد.

 زاحوال دل زارش خبرداد

کدامین درد ومرحم می شود زخم دل مردان عاشق را ؟

و اکنون از تو میپرسم. طبیب درد پنهانم.ستاره

که دست ادمی . از هر چه درمان. سخت کوتاه است

و گاهی دوستان خنجر به دستانند

و حتی  شعر هم یاری نخوهد کرد

به جز گریه چه باید کرد ؟

واز انصاف دور است

به جرم مرد بودن گریه از مرد بستانند...

 




دیدگاه ها : آروم به من بگو
آخرین ویرایش: جمعه 22 آذر 1387 02:38 ق.ظ