تبلیغات
●۞●●۞ ●●●..خلوت تنهایی..● ●●۞●●۞● - چرا غم گین مینویسی حسن

چرا غم گین مینویسی حسن

دوشنبه 18 مرداد 1389 02:29 ق.ظ

نویسنده : حسنی
ارسال شده در: خلوت دل ، عمومی ،

 میگن چرا نمی خندی ..

 ناشناس میگه چرا اینطوری

ما مثل تو  نیستیم..همش تو فاز غم باشیم

بهش گفتم  تو که خبرنداری هیچ وقت نبود و نخواهی بود

ما خندمون روی لبمونه غصمون تو دلمون

این جا هم گوشه ای از دلمونه

چون دیگه جایی نداریم بگیم.

جز      این     وبلاگ      تاریک .

.هنوز هم من همان مجنون شب گردم

که صد تیر جفا کردی رها سینه سپر کردم

 درسته وقتی   میخندیم به من بی عار میگن..

حسن اقا رو  کم عقل  و یجوریه حساب میکنن

 همه از کوچیک بزرگ نصیحت  و ملامت میکننن

 اصلا .بزار دیونه حساب کنن غمی نیست

ستم کرد ستمکری و من

عشقت میان سینه پروردم

نظر دادن ادم های ناشناس هنوز ادامه

داره و آزارم میده  وقتی که ادرس و نشونه ای ندارن

 ندا امد که هر دو چشمانت خروشان است

نگاهی مبتلا از چشمه عشق تو  جوشان است

بیا با هر چه کردی  از تو خرسندم

که در زندان اندوه تو در بندم..

راستی چقدر سخته یه روز از اسب زمین بخوری ؟

کسی هم اصلت وجودت رو قبول نداشته باشه

خیلی بده غرورت رو بشکونی..

از کسای که توقع کمک  داری

بجز ملامت چیزی نصیبت نشه

کمک بخوایی نکنن. غرورت رو بشکنن

و بگن ما میخواستیم  کمک بکنیم خودت  نخواستی

درسته خودم نخواستم

نه شما و ادم های مثل شمارو  نه الان نه هیچ وقت دیگه

ادم های که ادم براتون صرف نکنه

سلام ش رو  جواب نمیدید  

امید وارم هیچ وقت اسمم کنار اسمتون نوشته نشه

کمکتون کردم بی منت  ولی یادت ....

من برای حیف که من برای رفاقت و خدام کمکت

کردم مگرنه یادت مینداختم مثل تو منتش رو

 ولی مگر ممکنه یادت بره .. چون اون روز اشکت

 گوشه چشمت بود

یادت نیست  مرد

ولی  حسن با خنده جوابت رو میده

از من نپرس درد دلم

شکسسه سنک صبور

خاطره ها بیرون حوض

قصه ها زنده بگور

چه آرزو های که نمرد

چه سینه های که نسوخت

 یه روز  ما هم

برو بیایی داشتیم نگاه به این کسادی بازار نکن..

 نگید همیشه. تو وبلاگش هم از غم میگه.

اینها فقط سایه ای از غمه .

غمش تو دلشه چون مال خودشه

توقع نداشته باشید تنها داریش رو همین طوری

مفت بهتون بده..




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 مرداد 1389 03:10 ق.ظ