تبلیغات
●۞●●۞ ●●●..خلوت تنهایی..● ●●۞●●۞● - عروسی مرغ عشق ها...

عروسی مرغ عشق ها...

پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 06:15 ب.ظ

نویسنده : حسنی

 

شب ش عموم امد با اون یکی پسر عموم..

 گفتن امدیم به  بابا ت سر بزنیم...

  تا امدم در و پشت سرشون ببندم دیدم

 سرشون توی انباری هستش ..

ترکی بهم گفتن ببین اینجا رو

عروسی ..

(این جا این لغت به معنیش شلوغی به کار رفت )

 شب   وقت خوابیدن ساعت دوازه شب

من خیلی خسته بودم..

اقام بیدار شد 

رفت بیرون وقتی برگشت  مرغ عشقها

آواز شبشون رو داشتن میدادن..

اقام گفتش: باخ بورا توی دویا

معنیش میشه همون اولی

فردا ساعت 4صبح

عروسی تموم شد ...

60 هفتاد تا مرغ عشق

بخاطر نشت گاز و اتیش گرفتن

شلنگ بخاطر ..

خوابشون رو میبینم...  صدام میکنن

بال بال میزنن..

منی که هروقت میرفتم بهشون سلام میدادم.

بخاطررنگو... افتخار میکردم...

همشون اسم داشتن

ممد.. ابی نفتی..بد اخلاق..ابجی عسل

غریب..

منی که مرگ یکیشون آزارم میداد

مرگ همشون رو دیدم..

4تا جفت تازه باهم جفت خورده بودن..

حتی جوجه های داخل لونه...

نمیدونم سهل انگاری بود یا چشم زخم..

هرچی بود خیلی چیز بدی بود  خیلی بد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 22 خرداد 1389 11:29 ق.ظ