تبلیغات
●۞●●۞ ●●●..خلوت تنهایی..● ●●۞●●۞●

چه دلتنگم

یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 10:14 ب.ظ

نویسنده : حسنی

نمی دونم چی باید گفت از اون حرفای شیرینت
نمیشه باورم حالا از این چشمای غمگینت
نمی گیری سراغ از من کسی که تو خداش بودی
کسی که با تو عاشق شد تو آهنگ صداش بودی



دلم تنگ صدای تو
می خوام باشم کنار تو
دل زخم خورده عاشق
هنوزم چشم به راه تو
چه دلتنگم چه دلتنگم
دارم با غصه می جنگم
چه دلتنگم چه دلتنگم





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

حوصله ندارم.....

چهارشنبه 30 اسفند 1391 09:25 ب.ظ

نویسنده : حسنی

یکی بود ادعا میکرد .. اون هم رفتش برای  چهارمین

 بار  خب معلومه. کسی  سه بار یکاری رو میکنه ...

ولش کن حوصلش رو ندارم...

بازیگری رفتش به عنوان خبر نگار افتخاری شبکه 2

رفتن شبکه 2   این م ولش کن

رفتن سر کار تراش سنگ ها اون سنگی که خیلی شبیح

نقشه ایران بود... دیدن  بیخیال  حوصله این رو هم ندارم

بزار بگم امثال ننه علی مردش  همسایمون..

خدا رجمتش بکنه...یا مادر شهید محمدی  که

داره از دست دخترش دق میکنه.بیخیال اینم ....

میخوام بگم سرم رو سخت گرم کردم .. وقت

قصه خوردن رو فقط اخر های شب نیم ساعت قبل

از خواب ...بیخیال حوصله اپ کردنم ندارم...

اخه من ..  کی دیده مجنون بدون لیلا  ..

لیلای بدون مجنون یا مجنون بدون لیلا...

 بیخیال حوصله درد دل هم ندارم..

خب این هم پست   گل بلبل  گذاشتننم حوصله  ندارم

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قدیما

جمعه 29 دی 1391 02:46 ق.ظ

نویسنده : حسنی
ارسال شده در: عمومی ،

قدیما   دختره میرفت سر چشمه اب بیاره

پسر داشت سر چشمه به گوسفنداش اب میداد

با یه نگاه بدون کلام عاشق میشدن ...

میشدن لیلی و  مجنون.. شب روز نداشتن..

این روز ها یه کی رو نشون میکنی میری تو نخش.

سی چهل تا  دوست تو فیس بوک  که با 5 تا ش صمیمی

با سه تاش تلفنی . با یکیش  حضوری رفیقه

از بین  بچه های عمه خاله دایی عمو  یکی خاطرش رو میخواد

از بچه گی میخواستنش یعنی...

اون هم دوستشون داره خیلی اما اندازه  خودشون..

از 10 تا بچه های همسایه با  دو تاش  رابطه داره..

تو هم که همکارشی شدی عاشقش..

وقتی ازش می پرسی  کی رو دوست داری

 میگه انریکه رو (خواننده خارجی )

از این  همه ادم  دونفر مخش رو بزنن

 تازه تو میشی سومین نفر.

که نه پول نداری نه .....

قیافت شبج  اونهاس...

خلاصه  راستی  گفتی

گفتی دکتر مو .. خب من سراغ ندارم.

یعنی یه دکتره هستش توی  تجریش ولی خیلی گرونه ..




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خواستم بگم

جمعه 17 آذر 1391 11:12 ب.ظ

نویسنده : حسنی

خواستم بگم از تمرین ها تیاتر 
 از تست برای اون تله فیلم .
از جای که تمرین میکنیم.. از ویترون پر مشروبش
از حرفای خانم قفاری در باره امام حسین
 از مهندس که میگه برای پدرم فاتحه بفرس
ولی خواستم بگم خود می فرستی ؟
خواستم بگم از اون چند تا دختر و پسر تو مترو..
یا اعتقادات یه ادمی که تو دانشگاه 
بقول خودش یه عمری درس خونده..
 از تمریین ها نصفه نیمه توی خانه هنرمندان
از این که همه بهم دروغ میگن..
برای این که بخوان خودشون رو نشون بدن..
خب موندنم. چرا اینطور شد 
از لیلا از حرفاش ..
از ننه علی که فوت کرد خدا ازش راضی شد
 از بازیار از ننه سرما از 
روز تولدم از روز عاشورا تاسوا 
از دل تنگی پسر افعانی به اسم میلاد که توی
هامبورگ المان برای عذا داری ها
 از عکس های که گرفتم
از .... خیلی چیز های دیگه
اخ اصلا یادم نبود بگم . بگم بابا من هم دلم گرفته .




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

هیچی نتونستم بگم

جمعه 26 آبان 1391 12:30 ق.ظ

نویسنده : حسنی
ارسال شده در: عمومی ،

امروز یکی از  هم کلاسی های کلاس سنگ تراشی

 من رو رسوند به مترو.. 

بخاطر ریختن این  پلهای  کن   بخاطر سیل ترافیک شدیدی بود

  ا ون من رو برد یه جا ی  که نزدیک مترو باشه . تو

مسیر از همه  چیز  حرف زدیم . تا رسید به ازدواج

  گفتش که خانم ش تایلندی هستش یه مسلمون تایلندی

که تو دانشگاه تریبت معلم برای تحصیل  امده بود..

 گفتش وقتی بهش پیشنهاد دادم 

اولین چیزی که از من پرسید   گفتش  نماز میخونی ؟

 دومین  چیز  گفتش خمس میدی ..

 چون همکلاسی نبودیم بعد از 6 ماه فهمید که اون دکتره

من لیسانسم...

من وقتی شنیدم.. 

فقط نگاش کردم چیزی نتونستم بگم..

داشتم به ادم هایی که  خواهرم مادرم

پیشنهاد داده بودن یه بار خونشون رفتیم فکر میکردم..




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 26 آبان 1391 11:15 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 33 1 2 3 4 5 6 7 ...